1984
ویسکانسین، بیستم اوت سال 1977. «جنی هیدن» (آلن) بیوه ای جوان است که شبی نوری آبی رنگ وارد اتاقش می شود و کم کم شکل و شمایل و مشخصه های همسر مرحومش را به خود می گیرد. این موجودی بیگانه (بریجز) است، که ...
داستان فیلم روایت زنی است که توسط شوهرش مورد ضرب و شتم قرار می گیرد به ناچار از خانه همراه با فرزندانش میرود و اتفاقاتی برایش در پیش است…...
سال 2029 در بحبوحه ی جنگی هسته ای، ماشین ها و روبات ها عملا کنترل زمین را به دست گرفته اند و مشغول نابود کردن آخرین انسان های باقی مانده هستند. «نابودگر» موجودی ماشینی است که به سال 1984 فرستاده می شود تا زنی جوان به نام «سارا کانر» را که مادر «جان»، ناجی بشریت در جدال با روبات ها خواهد بود، بکشد …
بعد از اینکه «ایندیانا جونز» به هند میرسد، ساکنین یک دهکده از او می خواهند یک سنگ افسانه ای را پیدا کند. او درخواست آن ها را می پذیرد و …
«اکسل فولی»، کارآگاه دیترویتی به بورلی هیلز لس آنجلس می رود تا قاتلان بهترین دوستش را بیابد و دستگیر کند…
هند، دهه 1920، دکتر عزیز هندی، به ناحق به اتهام حمله و دست درازی به زنی انگلیسی به نام آدلا پای میز محاکمه می رود.
«آنتونیو سالیری» معتقد است که موسیقی موتزارت آوایی الهی است. آو آرزو می کرد همچون موتزارت یک موسیقیدان حرفه ای بود تا می توانست با نوشتن آهنگ، خدا را پرستش کند. اما او نمی تواند درک کند که چرا خدا به چنین موجود مبتذلی این استعداد را عطا کرده تا نماینده ی او باشد. حسادت سالیری به دشمنی با خدایی می انجامد که بزرگی اش را با دادن چنان استعدادی به موتزارت به اثبات رسانده بود. سالیری خود را برای گرفتن انتقام آماده می کند…
«دانیل» (ماکیو) همراه با مادرش از نیو جرزی به کالیفرنیای جنوبی مهاجرت می کند تا از خشونت و نا امنی در امان باشد. اما در محل جدید، همکلاسی هایش به سر دستگی «جانی» (زابکا)، برایش مزاحت ایجاد می کنند. «دانیل» نیز برای دفاع از خود نزد «میاگی» (نوریوکی) کاراته یاد می گیرد…
«تراویس آندرسن» (استنتن) که چهار سال پیش گم شده، در یک شهر کوچک مرزی پیدا می شود. «والت» (استاکول)، برادر کوچک ترش که سرپرستی پسر هفت ساله ی «تراویس» – «هانتر» (کارسن) – را به عهده دارد او را نزد خود می آورد. «تراویس» می خواهد به دنبال همسرش، «جین» (کینسکی)، برود که او نیز چهار سال پیش ناپدید شده…
“کارا” دختر عموی سوپرمن پس از اینکه گویی قدرتمند را از دست می دهد به زمین می آید تا آن را پس بگیرد اما خود را در برابر ساحره ای شرور می بیند…
پانک هیج امیدی به زندگی ندارد، او پس از کتک کاری با رئیسش در جایی که کار می کرد، اخراج. حالا او بیکار است ولی هنوز او بعضی وقت ها با نامزدش به مهمانی می رود، پانک حالا نا امید در خیابان ها قدم می زند که…